انجام داده است‌. آنان كه فعاليت خود را از لحاظ ضابطهٴ معيني مطالعه مي‌كنند، نمي‌توانند پيچيدگي و وحدت و عظمت واقعي آن را تقدير كنند.
دقيقاً به خاطر گرايش‌هاي تمركزگريز در علوم جديد است كه مطالعهٴ تاريخ علم تا بدين حد سودمند است‌. به دانشمندي كه موقعيت ناگزيرش ساخته تا توجه خود را به موضوع نسبتاً كوچكي معطوف دارد، اين كار كمك مي‌كند تا از جانب‌گيري و تحريفات فكري ديگر اجتناب‌ كند، و عقيده به وحدت معارف را در خود زنده نگاه دارد. دانشمندي كه قدرت درك يا تقدير فعاليت‌هاي علمي را، جز آنچه متعلق به خود اوست‌، از دست داده‌، سخت مستعد آن است كه‌ تصور كند مطالعات خودش درست هستهٴ معارف است‌، و از اين لحاظ او در همان سطح فكري‌ است كه قدما يقين داشتند دلفي‌1 يا اورشليم ناف جهان است‌.
در وهلهٴ دوم‌، كافي نيست كه تكامل ملت معيني را مورد توجه قرار دهيم‌، زيرا ممكن است‌ آن تكامل به تأخير افتاده باشد، دچار فترت گردد، يا به هر حال بر اثر جنگها يا مصايب ديگر دستخوش توقف شود؛ يا حتي ممكن است به نظر آيد كه قواي فكري‌اش كاملاً به تحليل رفته‌ است -- اين بدان مي‌ماند كه ملت معيني پس از كوشش معنوي بزرگي‌، مجبور شده براي مدتي‌ توقف كند و بدين ترتيب نيروي تازهٴ كافي براي پيش‌رفت به دست آورده است‌. ولي وقتي ملتي‌ از مسابقه بيرون رفت‌، ديگري آماده است تا جاي او را بگيرد و كاوش ابدي بشريت را پي گيرد. تقريباً هر فصلي از اين اثر حاوي تصاويري از آن است‌، و گوياترين همهٴ آنها همان است كه به‌ وسيلهٴ تفوق فكري مسلمانان از سدهٴ هشتم تا يازدهم و زوال تدريجي‌اش پس از آن‌، ارائه شده‌ است‌. مورخان تاريخ قرون وسطي كه از توجه به آثار و منابع غربي غفلت كرده‌اند، بدين ترتيب‌، از موضوع خود تصويري نه تنها ناقص‌، بلكه غلط عرضه كرده‌اند.
اصل موضوع اساسي علم‌، وحدت طبيعت است‌؛ وحدتي كه به‌طور غيرمستقيم بر اثر رشد كلي معارف تأكيد شده است‌. كاملاً روشن است كه اگر در طبيعت وحدتي نبود، اگر جهان نه يك‌ نظام كيهاني‌، بلكه تودهٴ عظيمي از مادهٴ آشفته و دَرْهم بود، اگر بر آن نه قواعد و قوانين‌، بلكه‌ وقوع بي‌قاعدهٴ معجزات حكم مي‌راند، در آن فرصتي براي پژوهش‌هاي علمي و امكاني براي‌ پيش‌رفت علمي وجود نداشت‌. كشف هر قانون تازه‌، تأييدي تازه بر آن اصل موضوع نخستين‌ است‌، و هرگاه كه فردي با روش‌هاي گوناگون مستقل توانسته يكي از ثابت‌هاي طبيعت -- مثلاً بار الكتريكي يك الكترون‌2 را تبيين كند، برهاني كمّي عرضه كرده است كه طبيعت يكي است‌.
تاريخ علم‌، وحدت علم را دست كم به دو طريق تثبيت مي‌كند. اولاً، پيش‌رفت هر علمي‌


Delphi .1
2 .نك ايسيس‌، ج 2، ص 195.